خرید بک لینک
دل بیمار مرا جز حرمت نیست هوامن مریض توام و خوش به همین حال و هوااز تو میخواهم از این حال نجاتم ندهینکشی دست به روی سرم از بهر شفامدتی هست که جانم به لبم امده استهی بدل ناله کنم نام تو با شور و نواآرزوی حرمت تاب و توانم بردهنکند کرده ای از خوبتران بنده سواترسم آنروز رسد تاکه نبیبنم حرمتگوشه قبر کنم با دل زارم ماواکه دگر نیست جهنم چه مهم با که بهشتای که بهر تو درآنجا و در آنجا دعوا

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 20:48

چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۱ - 21:17 - هادی غریب - حیف شد این همه ره با غم تو پیمودم شده خاکستر و از دست تو مانده دودمحیف این عمر که پای تو نشاندم ای دل دیدی یک لحظه هم از دور و برت ناسودماز من انگار جوانی همه از دستم رفت همه اش بود ضرر کو و کجایش سودممست مستان تو دریای نشاط از عشقت تا تو بودی همه شاد از او و بودت بودماثری نیست از ان مرد که پایت می مرد خود جوان ماندی و پیرم تو نمودی زودماز همان روز نخستم غم تو شد پاییز برگ پاییز شدم برد به دریا رودمای سراپای غرور ای نفست ظلمانی کو کجایی تو چه بودی که چنین فرسودممدتی هست که ماهی به شبم هست ولی آفتاب غم تو کرده مرا نابودمهرکجایی که رسیدم شده بن بست مرا که به ناچار مسیر دگری پیمودمکه نشد از دل زارم زتو یک کم غصه کم نشد لج و به آن بیشترش افزودمآجر سخت بنایم همه یک یک افتاد آنقدر ریخت که بنمود مرا مفقودمجگرم سوخت هراندم که بیادت بودم ای که در بی خبری ات همه اشک الودمچون هوای تو به سر زد به دلم گفتم ایست لا جرم فهم تو فهمید زمن مقصودمکه من هربار بیادت که شدم دانستم آخر ترم زیاد تو عجب مردودمتو بمان و تو بخوان و تو فقط باش ببین زندگی کرده ندانسته که رنج الودمدور شو دور شو نزدیک نیایی جانا حال از دست تو چون خنجر زهرالودمحیف شد این همه ره با غم تو پیمودم شده خاکستر و از دست تو مانده دودمحیف این عمر که پای تو نشاندم ای دل دیدی یک لحظه هم از دور و برت ناسودماز من انگار جوانی همه از دستم رفت همه اش بود ضرر کو و کجایش سودممست مستان تو دریای نشاط از عشقت تا تو

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 14:19

صفحه بندی